از بی پدری حکایت آموخته ایم
گفتند که نسل قبل ما سوخته است
پس ما همگی نسل پدر سوخته ایم
شعر از : زنده یاد حسین پناهی
بودن را در مدارها می دانند
پایت را کج گذاشتی نابودی
این را همه ی قطارها می دانند
چقدر سخته وقتي قراره بنويسي:شرمنده ام كه از شعر خبري نيست.
اين مدت نه حرفي براي گفتن داشتم و نه شعري براي نوشتن.راستش دنبال يه بهونه مي گشتم كه بگم زنده ام و پيدا كردم.
1.هر كس مرا مي خواند از اين پس برادرم عبدالله روا را هم بخواند كه از شاعرترين هايي ست كه در سينه ام قدم مي زند.
2.خواندن لينكهاي زير براي زنان بار دار و مبتلايان به بيماريهاي قلبي و انسان هاي كاملا سالم و عاقل و قس علي هذا... توصيه نمي شود.اين دو لينك را براي ديوانه هايي مثل خودم گذاشته ام كه اشكشان در مشكشان است و ابراز همدردي بي ارزششان به درد خودشان مي خورد و امثال خودشان.
...و زندگي
نردبانيست
كه از آن بالا مي رويم
نردباني كه از انتها آتش گرفته است
و آخرش يكروز
بين زمين و آسمان
تمام مي شود.